خستم از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخمام 

زور که نیست !

دیگه نمیتونم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه....!

اصلا دیگه نمیخوام که بخندم ...

میخوام لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...

چقدر بگم فردا روز دیگه ای و امروز بیاد و مثل هر روز باشه ....؟؟!

خسته ام ؛

از خودم....از همه ی زندگی ...

میخوام بکشم کنار !

از خودم ... از همه ی زندگی ...

چیه خوب دلم واسه تو تنگ شده بانو ، وقتی نیستی روزگارم سیاه .

پ.ن: دلم تنگ شده ؛ برای فقط ی لحظه خوب با تو بودن فقط ی لحظه ...

خواسته زیادی ندارم ناراحت

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۳٠ | ۳:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.