خستم از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخمام 

زور که نیست !

دیگه نمیتونم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه....!

اصلا دیگه نمیخوام که بخندم ...

میخوام لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...

چقدر بگم فردا روز دیگه ای و امروز بیاد و مثل هر روز باشه ....؟؟!

خسته ام ؛

از خودم....از همه ی زندگی ...

میخوام بکشم کنار !

از خودم ... از همه ی زندگی ...

چیه خوب دلم واسه تو تنگ شده بانو ، وقتی نیستی روزگارم سیاه .

پ.ن: دلم تنگ شده ؛ برای فقط ی لحظه خوب با تو بودن فقط ی لحظه ...

خواسته زیادی ندارم ناراحت

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۳٠ | ۳:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

نمیدونم از چی بگم ...

کلی حرف دارمو خیلی به تو احتیاج دارم ،

ک بشنوی حرفای دلمو ،

که بخندی بهمو بگی بیخیال مهم نیست ...

مهم منو توییم که همیشه با همیم هوای همو داریم ...

اما ...

اما نیستی ؛نیستی پیشم ،

خوب چی بگم از کجای این روزای زندگیم بگم ،

نه شیرینه نه تلخ؛ نه , انگاری شوره ؛

داره زخمامو میسوزونه ...

فک که میکنم به روزایی که میگذرنو به لحظه های این جدایی ؛

به این که چرا اینقد دلامون از هم دوره؛

اره ؟؟!

بیخیال ؛بذار این احساسمم بسوزه :(

اصلا میخوام از دوست داشتنت بنویسم

بیخیال من ؛فقط تو فقط تو ...

گل نرگسم ؛ بانو مهربون من ؛

خوب گوش کن عشقم .

من هنوز همون ادمم نه عشقت تو وجودم کم شده ؛

نه فراموشت کردم ؛ نه میخوامم که فراموشت کنم ...

اصن مگه میشه فرشته ای مثه تو رو دوست نداشت ؛

خدا که فرشته هاشو به همه نشون نمیده ،

عشقم بدجوری دلتنگتم ,میگم ،تو هم دلت تنگ شده برام دیگه نهههه ؟؟

گل نرگسم خیلی خیلی دوست دارم ...قلبقلب

دوست ندارم لحظه ای ناراحت باشی فهمیدی !! این دستوری بود ...خجالت





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢٤ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

سلام ...

داره غروب میشه ؛

غروب پنج شنبه بعدظهر ...

دیگه نتونستم بیشتر ازین صبر کنم ؛

دیگه نتونستم نوشتمو توی دفتر سیام بنویسم ؛

گاهی دلتنگی و دوست داشتن بیشتر ازون چیزی میشه که تو فکرشو میکنی ...

امروز پنج شنست ؛

ولی خیلی وقته پنج شنبه ظهر که میشه ساعت که از 12ونیم میگذره ,دلم میگیره ...

ببینم تا حالا شده به شادترین خاطراتمون فکر کنیو اشک بریزی ؟!

شاید تا امروز هیچ وقت واسه ی خاطره خوب اشک نریخته بودم ،اما ...

اما امروز اشک ریختم ؛

شاید دلیل نوشتن الانم همین باشه .

میدونم بهم گفتی از خاطراتمون بدت میاد ،

الانم چیزیو تعریف نمیکنم فقط ...

فقط خواستم ی ذره حرف بزنم باهات ...

آخه دلم گرفته ناراحت

فکر نکن فراموشت کردم نه خیاله باطل فراموشی تو ...

هنوزم تا همیشه تو هر لحظه به یاد تو بودن ازم دور نمیشه :,(

ببین نفسم تو راست میگفتی من خیلی بچه بازی داشتم ،ولی ...

ولی من بجه بازیامو دوست داشتم چون عاشقت بودم ؛

ناراحت نباش دیگه نیستم که بچه بازیامو حس کنی ؛

به قول خودت که گفتی :برام متاسفی برو بزرگ شو ؛

دارم بزرگ میشم ،

ولی یه چیزیو خوب فهمیدم ادم هرچی بزرگ تر شه تنهاتر میشه ...

اره تنهاتر میشه ...

پ.ن:

خاطراتت را مثل خاطرت بدجور دوست دارم گل نرگسم ...

 

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۸ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

نقطه سر خط .

امشبم یادت باشه ،

هرچی که خواستی و میخوای تو بگو ...

بلند تر فرباد بزن بر سر من بلندتر بگو که دیگه دوست ندارمت ...

مگه چیه !مگه من چی گفتم ؟؟

باشه فراموشم کن من که حرفی ندارم ؛

من که خیلی وقته فراموشت شدم ...

من که خیلی وقته بی تو تنها شدم .

دیگه بهم حسی نداره ؛چرا قسم میخوری؟ باشه من که حرفی ندارم .

دیگه خاطراتمونو تو دوست نداری ؟!

متنفری ازینکه ی روزی کنار من بودی مگه نه ؟

اره خودمم میدونم که همیشه باعث ناراحتیت بودم .

حالا منم و روزی که رسید و من تورو دوست دارم بی هیچ امیدی ...

داری یادم میاری که من تنها بودم ولی بببین :

فرق داشت تنهایی قبل بودنت با تنهایی الان بعد از رفتنت .

ای کاش هیچوقت اینقدر متنفر نبودم ازین نوشته هام که تلخ شدن .

ای کاش شیرین بودن مثه روز اولمون :(

منو بیرون کردی از پلاک 2 ...

ببین حالا شدم ی آواره نه ی آزاده ؛

همیشه زندونی بودن واسه تورو دوست داشتم .

حبس بودن توی وجود تورو من دوست داشتم ...

دوست داشتم توی شطرنج زندگیت سربازت باشم ؛

اما انگاری سربارت بودم :(

من که ازتو هیچ وقتی دلگیر نیستم ؛

فقط ...

فقط میگم گلم اگه ی روزی یاد من افتادی ازم خاطره بدی نداشته باشی ...

حلالم کنی :,(

منو ببخش اگه زندگیتو خراب کردم ؛

منو ببخش که ارزوهاتو خراب کردم ،

منو ببخش که تورو از خونوادت دور کردم ،

ببخش منو که تورو مجبور کردم دوسم داشته باشی ...

ببخش منو اگه ی روز تو شهر یاد یه خاطره بد میفتی  (یاد من ) ...

بخدا اگه میتونستم تمومه شهرو عوض میکردم که دیگه هیچ وقت یاد من بد نیفتی ...

ولی مثه همیشه شرمندتم ...

فقط این جملمرو از ته ته دلم میگم خوشبحالش اون که تورو داره ...

دوست دارم تا همیشه ...





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٩ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

خیلی نوشتم خیلی ...

اما نمیدونم چرا پاک شدنناراحتسوال

شاید قسمت بوده خونده نشه ...

فقط میدونم این روزا حالم خوب نیس حتی ی ذره ...

پ.ن:

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو  که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان اویزم؟

مثل این است که شب نمناک است .

دیگران را هم غم هست به دل ,

غم من ,لیک, غمی غمناک است ...





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٦ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

چه شبی است !

چه لحظه های مهربان ولطیفی !

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام ...

می بارد و می بارد و هر لحظه بیشتر نیرو میگیرم ؛

هر قطره اش فرشته ای است که از اسمان بر سرم فرود می آید ...

چه میدانم ؟

خداست که دارد ، یک ریز غزل می سراید !!

غزل های عاشقانه مهربان و پر از نوازش ...

هر قطره این باران کلمه ای از آن سروده هاست ؛

چقدر باران را دوست دارم چون فقط تورا یاد من می اندازد ,

بی اندازه دوست دارم امید زندگی من ..

پ.ن :

  • بانوی من دیدی چه بارونی اومد !!
  • جاتون خالی مشهد بارون عجیبی اومد؛من یکی ک عجیب عاشق بارونم .




تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٤ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

دو بیتی های من غم میشمارد ...

رباعی های من نم میشمارد ...

غزل هایم برای دیدن تو 

قطره های باران را میشمارد ...

‌پ.ن :

  • من از تموم آسمونه خدا فقط یک بارون میخوام بارونی که بوی عشق تو رو میده .
  • درست بینمون فاصله افتاده اما این فاصله دوست داشتنو کمتر نمیکنه بلکه فقط دلنتنگیو بیشتر میکنه ...
  • خیلی دوست دارم بانو من ...

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.