عیدت مبارک عزیز دلم 

اره من همونم که فراموشت شدم ...

نه شادی میخوام نه خیر و نه برکت ؛بی تو هیچ چی نمیخوام ...

خیلی بدی خیلی ناراحتدل شکسته

یادت باشه بچه هم عاشق میشه , ببخشید اگه بچه ام هنوز,

اگه هیچی نمیفهمم اگه بزرگ نمیشم ببخشید ...

اگه دوست داشتنت گناه باشه میخوام هرروز گناه کنم .

حداقل خوشحالم که عشقم دروغی نیست مثه ادم بزرگا ...

منو دل همنفسیم با نفس خیال تو ...

نفسم هم نفسم هر نفسم فدای تو ...

همنفسم عیدت مبارک 3>






تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

عجب عیدی کجاش قشنگه ؟ کجاش بوی تازگی میده ؟ 

وقتی دلتنگمو دوری ازم , وقتی تو نیستی پیشم دیگه عیدو میخوام چی کار ؟! ناراحت

روزای من وقتی با تو هستم بوی عیدو میده, بوی تازگی , بوی عشق ...

اما بی تو بانو اسمونی منناراحت

عید نحس ؛عید امسالم بی تو نحسی روزهای منه ...

وقتی صدای تو نمیرسه به گوشم دیگه چه فرقی میکنه سال جدید چی میخوام بپوشم؛

بی تو چه فرقی میکنه امسال سال چی باشه چه فرقی میکنه دلم زنده یا مرده باشه؛

عید بی تو رو نمیخوام , میفهمی نمیخوام ...

دلم تنگ واسه شنیدن صدای تو حتی برای ی لحظه عشقم ناراحت

برگرد ...





تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

بازنده ام

بازنده که جز شرمندگی حرفی نداره...ناراحت






تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ | ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

نگاه کن من نمیتوانم دستانم را به اندازه رنگین کمان باز کنم یا ان را در دستانم بگیرم ...

 اما انگار فهمیده ام که چقدر دوستم داری ...

اما ببین میتونی تمام قطرات باران را در دستانت جمع کنی همه را باهم ...

نه نمیتونی ... اخه دوست داشتن تو برای من از وسعت رنگین کمان هم بیشتر است ..

نگاه کن وقت باران است که رنگین کمان هم ظاهر میشود ...

انگاری این دو هم دوست دارند کنارهم باشند  ...

من دوست دارم باران ببارد بی وقفه تا روزی که زنده هستم تا بدانی که چقدر دوستت دارم ....

پ.ن : این پست ؛ پست وبلاگ قبلیمه (منتظر عاشق) یادت میاد ؟؟ ( چهارم اردیبهشت )

یادت میاد اون روز بارونو رنگین کمون تو اسمون بود ...

یادت اومد؟؟

اما امروز و دیروز بارونی بارید مثل اون روز بدون رنگین کمون ناراحت

( خوب زور که نیست بچه دوستت نداره دل شکسته )

دوست دارم بانو من حتی اگه لحظه ای دیگر دوستم نداشته باشی ...

سکوت .





تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

این روزها در بطن من مردی سکته میکند ؛ 

که در هــر نفس زندگی را سخت تپیده است  

تمام وجودم قلبی شده که درد میکند ... 

پ.ن :واسه خودم متاسفم که اونقدر ضعیف شدم , که اونی که رفت با دیگری حاله منو از بقیه میپرسه؛ نگران حال من شده , من خوبم فقط  ...

 بی خیال...   

سکوت .





تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()

گاهی سخت می شود …
دوستش داری و می داند
دوستش داری و نمی خواهدت
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است و سکوت ....

 





تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دانیال | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.